روزنوشت‌های اِلیشاع

روزنوشت‌های اِلیشاع

یادداشت‌هایی با طعم کافی!
روزنوشت‌های اِلیشاع

روزنوشت‌های اِلیشاع

یادداشت‌هایی با طعم کافی!

توصیه دکتر به من

چند روزی بود سمت چپ قفسه سینه‌ام از درون درد سوزشی داشت. درد خفیفی بود، ولی همیشه بود. تا اینکه تصمیم گرفتم برم دکتر تا ببینم جریان چیه 

خلاصه‌اش کنم؛ دکتر رفتم، معاینه کرد و از پیشینه‌ام پرسید، نوار قلب نوشت، نوار قلب رو انجام دادم و همه چی نرمال بود.

دکتر به من گفت که این دردها بیشتر حالت روان-تنی دارن و مربوط به جسم تنها نیستن. و توصیه کرد به مدت یک هفته، سعی کنم از اینترنت بسیار کمتر استفاده کنم و تا جای ممکن اصلا سراغ خبر یا موضوع‌های تنش‌زا نرم.

این چند روز رو رعایت کردم، بهتر شدم، اما درد خفیف قفسه سینه همچنان تو پس‌زمینه زندگیم وجود داره و بهبود کامل نیافته.

دلیل کمتر حضور داشتنم به خاطر همین موضوعه. 


حالم خوبه دوستای خوبم  فقط به استراحت روحی نیاز دارم.

 این چند روز تعطیل یه مسافرت کوتاه می‌رم، نه برای خوش‌گذرونی، بلکه برای بازیابی و ترمیم.

امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه و با دل خوش به زندگی ادامه بدین 


این پست رو تو کانال تلگرامم هم می‌ذارم الان. اینترنت کمابیش بالا میاد، ولی این وبلاگ رو هم نگه می‌دارم برای روزهای مبادا که راه ارتباطیمون قطع میشه.

مراقب خودتون باشین حتما  و هر موقع حس کردین تنها هستین، بدونین که یکی اینجا هست که به یادتونه و از راه دور دوستتون داره 

مدیریت زندگی به سبک این روزها ...

این روزها، باشگاه و ورزش شده بهترین دوست من 

با وجود اینکه تمام‌وقت سر کار هستم و فرصت کمی دارم، اما سه روز در هفته میرم باشگاه و سعی می‌کنم زندگی‌ام رو منظم‌تر و بهتر کنم.

باشگاه باعث شده هم استرس‌ها خیلی بهتر مدیریت بشه، هم اعتماد به نفس بالاتر بره و هم تغذیه‌ام سالم‌تر و بهتر بشه.

خیلی از آدم‌ها این روزها برای مدیریت استرس، روی میارن به تنقلات ناسالم، الکل، دود، رفتارهای پرخطر. 

ولی طبق تجربه می‌تونم بگم که هیچی بهتر از ورزش و تغذیه سالم، متعادل و پرپروتئین نمی‌تونه حال روحی و جسمی آدم رو خوب کنه و برای استقامت در برابر استرس‌های این روزها، به این خوبی شارژمون کنه.

تصمیم دارم زین‌پس ماست یونانی پرچرب، جو دوسر پرک، سوسیس خانگی که خودم به شیوه سالم درست می‌کنم، سبزیجات بیشتر، ادویه‌جات سالم، و نوشیدن آب بیشتر رو به زندگی‌ام اضافه کنم.

امیدوارم همه‌مون بتونیم با حال روحی و جسمی خوب، از این شرایط سخت عبور کنیم و سلامت روانمون رو هم حفظ کنیم.

خوابی که بیش از ۶ بار دیدم ...

دیشب برای ششمین بار طی چند ماه گذشته، خواب تکراری متروهای خراب رو دیدم  تعریفش نکرده بودم، نه؟ الان میگم چطوره.

توی این خواب، من همیشه بیرون از خونه هستم و می‌خوام برگردم به خونه. این "بیرون از خونه" بودن من تو خواب، مشخص نیست به چه منظوره.

مثلا یه بار برای کار رفته بودم، یه بار توی یه هتل موقتی، یه بار بی‌هدف و همین‌طوری.

خواب از جایی شروع میشه که من با مترو می‌خوام برگردم به خونه، اما ایستگاه‌های مترو بیشتریا از روی نقشه پاک شدن. یا تخریب شدن، یا در حال تعمیرن، یا اصلا ساخته نشدن هنوز.

آدم‌های دیگه هم هستن. هر کسی راه خودش رو داره. باید از مسیرهای خطرناک، راهی به یک ایستگاه مترو پیدا کنیم و بعد خط عوض کنیم و تکه تکه به خونه برسیم.

اما خواب من همیشه در مسیره، نه مقصد.

با هوش مصنوعی مشورت کردم، میگه خواب تو یجورایی آینه زندگی‌ات هست. میگه ایستگاه‌های خراب مترو، نماد راه‌حل‌هایی هستن که دیگه اعتبار کافی برات ندارن و رسیدن به خونه، نماد آرامش هست. و تو در حال تلاشی که یا راهی بیابی، یا راهی بسازی.


امروز تصمیم گرفتم مرخصی بگیرم و استراحت و مطالعه کنم. آخر ساله و می‌خوام از مرخصی‌های باقی‌مونده‌ام استفاده کنم. مطالعه هم به من کمک می‌کنه تا ذهنم رو مرتب نگه دارم و روحیه‌ نسبی خوبی رو برای خودم توی شرایط فعلی حفظ کنم.


دوستی نسبتا قدیمی دیروز خیلی راحت با من چشم تو چشم شد و رک گفت: از ایران رفتن که برای تو مثل آب خوردنه! همین فردا می‌تونی بری! از چی ناراحتی؟

بهش گفتم: فردا؟ نه بابا کجای کاری! اصلا یک ساعت دیگه رسیدم کشور مقصد  فرش قرمز رو نمی‌بینی برام پهن کردن؟

باورش نمی‌شد وقتی بهش می‌گفتم مهاجرت ساده نیست و کلی پروسه اداری و تشریفاتی و ریسک داره برای هر کسی و مدتی مقدمه‌چینی می‌خواد.


می‌خوام امشب در سکوت و آرامش، مطالعه کنم.  فردا صبح زود باید برم سر کار.

یه شروع تازه

شاید سابقه وبلاگ‌نویسی من به حدود 12 سال پیش برگرده.

اون موقع‌ها بلاگفا یه رنگ و بوی دیگه‌ای داشت.

سال‌هاست وبلاگ‌نویسی نمی‌کنم و به جای اون، روزمرگی‌هام رو تو ژورنالم می‌نویسم.

اما یه روزی از همین روزا با خودم گفتم بیام یه شانس دوباره به وبلاگ‌نویسی بدم و خاطرات قبل هم زنده کنم.

خوب، من دیگه اون نوجوون روزهای گذشته نیستم، اما نوشتن رو دوست دارم.

این هم اولین پست وبلاگ. تاریخ شروع وبلاگ هم 14/04/1401 هست که امیدوارم به یادگار بمونه.