روزنوشت‌های اِلیشاع

روزنوشت‌های اِلیشاع

یادداشت‌هایی با طعم کافی!
روزنوشت‌های اِلیشاع

روزنوشت‌های اِلیشاع

یادداشت‌هایی با طعم کافی!

اصطلاح جالب داستان درمانی!

یه روش جالبی هست برای حفظ سلامت روان به نام داستان درمانی یا همون Narrative Therapy.  

روشش اینجوریه که یه داستان مثبت با شخصیت خودمون یا شخصیتی که درست می‌کنیم، می‌سازیم و این داستان رو جوری پیش می‌بریم که بتونیم مسائل حل‌نشده زندگی رو به کمکش حل کنیم و کنترل زندگی رو به دست بگیریم.

مثلا فرض کنیم الیشاع می‌خواد کار ایکس رو انجام بده ولی براش اهمال‌کاری می‌کنه. برای اینکه به کمک داستان درمانی بتونم این مسئله رو حل کنم، میام داستان الیشاع رو می‌نویسم در دنیایی فرضی با توصیف کامل. حس‌هاش رو توصیف می‌کنم. تو این داستان، الیشاع کم‌کم اون کار رو شروع می‌‌کنه، با موانعش مواجه میشه، گاهی شکست می‌خوره و در نهایت از پس مسیر برمیاد‌.

این داستان به الیشاع کمک می‌کنه تا هم مسیر اون کار براش شناخته‌شده‌تر بشه و دیگه ترس از ناشناخته‌ها نداشته باشه، هم بتونه راحت با بازتعریف داستان، به اهمال‌کاریش غلبه کنه و کم‌کم پا تو شرایط واقعی بذاره.

یکی از بهترین ابزارها برای نوشتن داستان درمانی، هوش مصنوعیه! حالا چه چت جی‌پی‌تی، چه گروک، چه دیپ سیک، هر کدوم که تو این شرایط بالا میاد، می‌شه ازشون خواست یه داستان جامع و کامل بنویسن درباره شخصیتی به نام ایکس که در شرایط اینچنینی قرار داره و می‌خواد به فلان موضوع غلبه کنه. میشه از هوش مصنوعی خواست که داستان رو تا حد ممکن واقع‌بینانه و پرجزئیات بنویسه که تا جای ممکن رنگ و بوی واقعی داشته باشه، نه انگیزشی دروغین.

به کمک داستان درمانی میشه خیلی از مسائل رو حل کرد 

مثلا اگه کسی اضطراب اجتماعی داره، شرم‌های نهفته داره، حسرت گذشته و آینده داره، اهمال‌کاری داره، و ... همه رو میشه در دل داستان درمانی حل کرد. به شیوه‌ای سالم و قوی در فضای شیرین داستان‌های کوتاه یا طولانی و ادامه‌دار حتی.

به امید آرامش و امید برای همه‌مون 

خوابی که بیش از ۶ بار دیدم ...

دیشب برای ششمین بار طی چند ماه گذشته، خواب تکراری متروهای خراب رو دیدم  تعریفش نکرده بودم، نه؟ الان میگم چطوره.

توی این خواب، من همیشه بیرون از خونه هستم و می‌خوام برگردم به خونه. این "بیرون از خونه" بودن من تو خواب، مشخص نیست به چه منظوره.

مثلا یه بار برای کار رفته بودم، یه بار توی یه هتل موقتی، یه بار بی‌هدف و همین‌طوری.

خواب از جایی شروع میشه که من با مترو می‌خوام برگردم به خونه، اما ایستگاه‌های مترو بیشتریا از روی نقشه پاک شدن. یا تخریب شدن، یا در حال تعمیرن، یا اصلا ساخته نشدن هنوز.

آدم‌های دیگه هم هستن. هر کسی راه خودش رو داره. باید از مسیرهای خطرناک، راهی به یک ایستگاه مترو پیدا کنیم و بعد خط عوض کنیم و تکه تکه به خونه برسیم.

اما خواب من همیشه در مسیره، نه مقصد.

با هوش مصنوعی مشورت کردم، میگه خواب تو یجورایی آینه زندگی‌ات هست. میگه ایستگاه‌های خراب مترو، نماد راه‌حل‌هایی هستن که دیگه اعتبار کافی برات ندارن و رسیدن به خونه، نماد آرامش هست. و تو در حال تلاشی که یا راهی بیابی، یا راهی بسازی.


امروز تصمیم گرفتم مرخصی بگیرم و استراحت و مطالعه کنم. آخر ساله و می‌خوام از مرخصی‌های باقی‌مونده‌ام استفاده کنم. مطالعه هم به من کمک می‌کنه تا ذهنم رو مرتب نگه دارم و روحیه‌ نسبی خوبی رو برای خودم توی شرایط فعلی حفظ کنم.


دوستی نسبتا قدیمی دیروز خیلی راحت با من چشم تو چشم شد و رک گفت: از ایران رفتن که برای تو مثل آب خوردنه! همین فردا می‌تونی بری! از چی ناراحتی؟

بهش گفتم: فردا؟ نه بابا کجای کاری! اصلا یک ساعت دیگه رسیدم کشور مقصد  فرش قرمز رو نمی‌بینی برام پهن کردن؟

باورش نمی‌شد وقتی بهش می‌گفتم مهاجرت ساده نیست و کلی پروسه اداری و تشریفاتی و ریسک داره برای هر کسی و مدتی مقدمه‌چینی می‌خواد.


می‌خوام امشب در سکوت و آرامش، مطالعه کنم.  فردا صبح زود باید برم سر کار.

و این بار، بلاگ‌اسکای ...

یادمه همیشه سعی کردم آدم انعطاف‌پذیری باشم. شاید بهتره بگم شرایط و زندگی، این مهارت رو به من یاد داد 

با توجه به اینکه سرویس‌های دیگه برای من اصلا بالا نمیاد یا بسیار ناپایداره، زین‌پس اینجا می‌نویسم تا وقتی که شرایط درست بشه.

امیدوارم حالتون خوب باشه دوستان خوبم 

هر چند می‌دونم و می‌دونیم که حال خوب توی شرایط فعلی، بیشتر شبیه شوخیه تا واقعیت. بهتره بگم، همه‌مون داریم می‌گذرونیم ...

یه شروع تازه

شاید سابقه وبلاگ‌نویسی من به حدود 12 سال پیش برگرده.

اون موقع‌ها بلاگفا یه رنگ و بوی دیگه‌ای داشت.

سال‌هاست وبلاگ‌نویسی نمی‌کنم و به جای اون، روزمرگی‌هام رو تو ژورنالم می‌نویسم.

اما یه روزی از همین روزا با خودم گفتم بیام یه شانس دوباره به وبلاگ‌نویسی بدم و خاطرات قبل هم زنده کنم.

خوب، من دیگه اون نوجوون روزهای گذشته نیستم، اما نوشتن رو دوست دارم.

این هم اولین پست وبلاگ. تاریخ شروع وبلاگ هم 14/04/1401 هست که امیدوارم به یادگار بمونه.