مدتی میشه برای سرگرمی تو مزایدههای ایسام چرخی میزنم و کالاها رو بررسی میکنم. 
با ایسام حتما آشنایی دارین؛ سایتی داخلی با قدمت بیش از یک دهه که گاهی کالاهای عجیب و غریبی توش فروخته میشه.
از انواع اشیای کلکسیونی گرفته تا لباسهای نو و استوک تا کتاب الکترونیکی و حتی لوازمی با قدمت بیش از ۲۰۰ سال!
این سایت یجورایی خوراک کلکسیونرها و دلالهاست. البته آدمهای عادی مثل من هم ازش بینصیب نمیمونن.
گاهی شده مزایدههای فوقالعادهای دیدم و ریسک کردم و خریدم و چه بسا بسیار هم خوب دراومده!
البته خرید و فروش تو این سایت، چندان ریسکی هم نیست. چون ضمانت مرجوعی و بازگشت وجه و اینا هم داره.
به عنوان یه مینیکلکسیونر سکههای مدرن، گاهی به این سایت سر میزنم و آلبومم رو کاملتر میکنم. آلبومی که میزبان سکههای مختلفیه که هر کدومشون برام معنی یا خاطره منحصر به فردشون رو دارن.
با این حال، مدتی هست نسبت به مزایدههای ایسام بیعلاقه شدم. دیگه اون حس آدرنالین و رقابتش، جذبم نمیکنه. سایت قبلا افراد عادی زیاد داشت، اما الان پر شده از دلالهای حریصی که حاضر نیستن اجازه بدن کالایی با قیمت مناسب به دست خریدار واقعی برسه.
بماند که بیشتر مزایدهها جدیدا فیک شدن! خود فروشنده میره با چند اکانت دیگه، کلی پیشنهاد میذاره برای مزایده خودش تا قیمتش رو بالا ببره و پرطرفدارتر جلوهاش بده. 
یکی از عجیبترین معاملات ایسام که دیدم، معامله یک سِفِر تورا (طومار تورات) بود. نسخه چاپی بود البته روی کاغذ، نه دستنویس روی پوست. درسته نسخه چاپی روی کاغذ، تقدس و جایگاه نسخه دستنویس رو نداره، ولی صادقانه بگم، از دیدن چنین معاملهای ناراحت شدم و حس خوبی به من دست نداد.
حتی مطمئن نیستم که چطور چنین دارایی باارزشی به دست اون فروشنده ناشناس رسیده و توسط فرد دیگری دریافت شده! بماند که روی طومار، متاسفانه مشخص بود که آب باران یا چنین چیزی ریخته شده و اصلا به خوبی مراقبت نشده.
عکسها رو هم گرفتم، اگه کسی کنجکاو بود، میتونم تو کامنت براش بذارم. چون نمیخوام اینجا توی این پست بذارم که مدام چشمم بهش بیفته و غصهام بشه.
ولی از این موضوع گذشته، سایت جالبی هست.
و نکته خوبش اینه که خود ایسام واسطه بین فروشنده و خریدار هست. یعنی تا خریدار تایید نکنه، پولی به حساب فروشنده نمیره.
در هر صورت، من که تصمیم گرفتم دیگه ایسام رو چک نکنم. مدتی هست ترجیح میدم از اینترنت و این مدل سایتها دوری کنم. چون به آرامش بیشتری تو زندگی نیاز دارم. هیجان به اندازه کافی در هوا جریان داره، دیگه بیش از اون کافیه 
پایان پست هم این آهنگ نوستالژی رو میذارم که مربوط به سریال نابرده رنج هست. نمیدونم چرا بیخیال من نمیشه این نصفه شبی!
مدام تو فکرم تکرار میشه، با اینکه جدیدا جایی نشنیده بودمش.
امیدوارم همیشه سلامت باشین 
اول از دیشب بگم، بعد درباره هوش مصنوعی تو شرایط بدون اینترنت، بعد هم از ورزش.
دیشب عجب شبی بود. 
قابل توصیف نیست. فقط میشه گفت سطح آدرنالین خون همه از همیشه بالاتر بود.
قبلا نوشته بودم روزی سه بار، هر بار محدود اخبار رو چک میکنم. اما امروز تصمیم گرفتم دیگه هیچ خبری چک نکنم. هیچی.
سر کار تعطیل نیستیم. نیمهحضوری و نیمهغیرحضوری پیش میریم. من با خلاقیت خودم دارم دورکاری میکنم.
امیدوارم هر چه زودتر کارها جمع بشه و نیازی به حضور فیزیکی مجدد من نباشه.
و اما هوش مصنوعی. 
این روزها که چت جیپیتی و بقیه رفقا قابل دسترس نیستن، برای استفاده از هوش مصنوعی چند تا راهکار پیدا کردم.
راهکار اول، استفاده از این سایت فارسی https://chat.boofai.com هست که خوشبختانه اجازه میده تا یک ماه، رایگان و نامحدود از هوش مصنوعی متنی استفاده کنیم.
راهکار دوم، دانلود و نصب نرمافزار Ollama هست که از سایت زیر میتونیم انجامش بدیم. بعد هم باید یه مدل مناسب هوش مصنوعی رو دانلود کنیم و با این پلتفرم اجرا کنیم.
به نظرم مدل DeepSeek-R1:8b میتونه مناسب باشه.
https://p30download.ir/fa/entry/109876/ollama
پلتفرم Ollama در واقع بستری برای استفاده کاملا آفلاین از هوش مصنوعی هست. شاید به اندازه هوش مصنوعی آنلاین، باهوش نباشه! ولی توی این شرایط، بهترین راهکار هست.
فقط دقت کنین مدلهای سنگین نصب نکنین 
سیستم نمیکشه و هنگ میکنه. همین مدل 8b که در واقع ۸ میلیاردی هست، اوکیه و کار رو راه میاندازه.
و حالا راجع به ورزش بگم. من تو خونه انواع وسایل ورزشی رو دارم. از انواع دمبلها گرفته تا کش ورزشی و طناب برای گرم کردن و ...
ولی واقعیتش، هیچی جای باشگاه رفتن رو نمیگیره برام.
دو جلسه باشگاه نرفتم و حس خوبی ندارم از این بابت. احتمالا امروز برم، چون خوشبختانه باشگاه هم نزدیک مراکز حساس و خاصی نیست.
در پایان، امیدوارم همه دوستان همگی سلامت باشین در کنار خانواده و عزیزان
به یادتون هستم و براتون آرزوی سلامتی و آرامش دارم. مراقب خودتون باشین 
روزی که تو کانالم نوشتم قراره بلاگاسکای رو برای روزهای سختیِ ارتباط نگه دارم، تصورش رو هم نمیکردم که به این زودی دوباره اینجا رو آپدیت کنم 
سلام دوستان، حالتون چطوره؟
اگه به اینجا بلاگاسکای دسترسی دارین، خواهش میکنم خبری از سلامتی خودتون بنویسین 
این روزها سعی کنیم مراقب خودمون باشیم. تحت هر شرایطی خونه بمونیم. خونه امنتر از همهجاست.
خود من نگران سرِ کارم هستم. این هفته تعطیل بودیم. هفته دیگه معلوم نیست تعطیل بشیم یا نه. خانوادهام نگران من هستن.
دوستای عزیزم
این روزها خیلیهامون کارمون شده فقط تلاش مکرر و بیفایده برای وصل شدن به اینترنت، ارتباط گرفتن با عزیزانمون، خوندن انواع خبرها و نگرانی.
میدونین، این رویه کاملا عادیه در این شرایط و نمیتونیم خودمون رو سرزنش کنیم. ولی برای کمی، فقط کمی بهتر شدن اوضاع روحیمون، من خودم سعی میکنم فقط روزی سه نوبت خبر بخونم. هر نوبت ۱۵ دقیقه. (بخش کامنت رو چک کنید)
و دارم سعی میکنم کتاب بخونم یا خلاصه کتاب بشنوم، حتی با وجود اضطرابها. فیلم و انیمیشن هم میبینم گاهی. واقعا کمک میکنه به فاصله گرفتن ذهن از شرایط موجود.
این روزها مهمترین مسئولیت ما، حفظ سلامت روانمون و صد البته حفظ جان هست. مراقب خودتون و عزیزانتون باشین 
چند روزی بود سمت چپ قفسه سینهام از درون درد سوزشی داشت. درد خفیفی بود، ولی همیشه بود. تا اینکه تصمیم گرفتم برم دکتر تا ببینم جریان چیه 
خلاصهاش کنم؛ دکتر رفتم، معاینه کرد و از پیشینهام پرسید، نوار قلب نوشت، نوار قلب رو انجام دادم و همه چی نرمال بود.
دکتر به من گفت که این دردها بیشتر حالت روان-تنی دارن و مربوط به جسم تنها نیستن. و توصیه کرد به مدت یک هفته، سعی کنم از اینترنت بسیار کمتر استفاده کنم و تا جای ممکن اصلا سراغ خبر یا موضوعهای تنشزا نرم.
این چند روز رو رعایت کردم، بهتر شدم، اما درد خفیف قفسه سینه همچنان تو پسزمینه زندگیم وجود داره و بهبود کامل نیافته.
دلیل کمتر حضور داشتنم به خاطر همین موضوعه.
حالم خوبه دوستای خوبم
فقط به استراحت روحی نیاز دارم.
این چند روز تعطیل یه مسافرت کوتاه میرم، نه برای خوشگذرونی، بلکه برای بازیابی و ترمیم.
امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه و با دل خوش به زندگی ادامه بدین 
این پست رو تو کانال تلگرامم هم میذارم الان. اینترنت کمابیش بالا میاد، ولی این وبلاگ رو هم نگه میدارم برای روزهای مبادا که راه ارتباطیمون قطع میشه.
مراقب خودتون باشین حتما
و هر موقع حس کردین تنها هستین، بدونین که یکی اینجا هست که به یادتونه و از راه دور دوستتون داره 
این روزها، باشگاه و ورزش شده بهترین دوست من 
با وجود اینکه تماموقت سر کار هستم و فرصت کمی دارم، اما سه روز در هفته میرم باشگاه و سعی میکنم زندگیام رو منظمتر و بهتر کنم.
باشگاه باعث شده هم استرسها خیلی بهتر مدیریت بشه، هم اعتماد به نفس بالاتر بره و هم تغذیهام سالمتر و بهتر بشه.
خیلی از آدمها این روزها برای مدیریت استرس، روی میارن به تنقلات ناسالم، الکل، دود، رفتارهای پرخطر.
ولی طبق تجربه میتونم بگم که هیچی بهتر از ورزش و تغذیه سالم، متعادل و پرپروتئین نمیتونه حال روحی و جسمی آدم رو خوب کنه و برای استقامت در برابر استرسهای این روزها، به این خوبی شارژمون کنه.
تصمیم دارم زینپس ماست یونانی پرچرب، جو دوسر پرک، سوسیس خانگی که خودم به شیوه سالم درست میکنم، سبزیجات بیشتر، ادویهجات سالم، و نوشیدن آب بیشتر رو به زندگیام اضافه کنم.
امیدوارم همهمون بتونیم با حال روحی و جسمی خوب، از این شرایط سخت عبور کنیم و سلامت روانمون رو هم حفظ کنیم.
یه روش جالبی هست برای حفظ سلامت روان به نام داستان درمانی یا همون Narrative Therapy.
روشش اینجوریه که یه داستان مثبت با شخصیت خودمون یا شخصیتی که درست میکنیم، میسازیم و این داستان رو جوری پیش میبریم که بتونیم مسائل حلنشده زندگی رو به کمکش حل کنیم و کنترل زندگی رو به دست بگیریم.
مثلا فرض کنیم الیشاع میخواد کار ایکس رو انجام بده ولی براش اهمالکاری میکنه. برای اینکه به کمک داستان درمانی بتونم این مسئله رو حل کنم، میام داستان الیشاع رو مینویسم در دنیایی فرضی با توصیف کامل. حسهاش رو توصیف میکنم. تو این داستان، الیشاع کمکم اون کار رو شروع میکنه، با موانعش مواجه میشه، گاهی شکست میخوره و در نهایت از پس مسیر برمیاد.
این داستان به الیشاع کمک میکنه تا هم مسیر اون کار براش شناختهشدهتر بشه و دیگه ترس از ناشناختهها نداشته باشه، هم بتونه راحت با بازتعریف داستان، به اهمالکاریش غلبه کنه و کمکم پا تو شرایط واقعی بذاره.
یکی از بهترین ابزارها برای نوشتن داستان درمانی، هوش مصنوعیه! حالا چه چت جیپیتی، چه گروک، چه دیپ سیک، هر کدوم که تو این شرایط بالا میاد، میشه ازشون خواست یه داستان جامع و کامل بنویسن درباره شخصیتی به نام ایکس که در شرایط اینچنینی قرار داره و میخواد به فلان موضوع غلبه کنه. میشه از هوش مصنوعی خواست که داستان رو تا حد ممکن واقعبینانه و پرجزئیات بنویسه که تا جای ممکن رنگ و بوی واقعی داشته باشه، نه انگیزشی دروغین.
به کمک داستان درمانی میشه خیلی از مسائل رو حل کرد 
مثلا اگه کسی اضطراب اجتماعی داره، شرمهای نهفته داره، حسرت گذشته و آینده داره، اهمالکاری داره، و ... همه رو میشه در دل داستان درمانی حل کرد. به شیوهای سالم و قوی در فضای شیرین داستانهای کوتاه یا طولانی و ادامهدار حتی.
به امید آرامش و امید برای همهمون 
دیشب برای ششمین بار طی چند ماه گذشته، خواب تکراری متروهای خراب رو دیدم
تعریفش نکرده بودم، نه؟ الان میگم چطوره.
توی این خواب، من همیشه بیرون از خونه هستم و میخوام برگردم به خونه. این "بیرون از خونه" بودن من تو خواب، مشخص نیست به چه منظوره.
مثلا یه بار برای کار رفته بودم، یه بار توی یه هتل موقتی، یه بار بیهدف و همینطوری.
خواب از جایی شروع میشه که من با مترو میخوام برگردم به خونه، اما ایستگاههای مترو بیشتریا از روی نقشه پاک شدن. یا تخریب شدن، یا در حال تعمیرن، یا اصلا ساخته نشدن هنوز.
آدمهای دیگه هم هستن. هر کسی راه خودش رو داره. باید از مسیرهای خطرناک، راهی به یک ایستگاه مترو پیدا کنیم و بعد خط عوض کنیم و تکه تکه به خونه برسیم.
اما خواب من همیشه در مسیره، نه مقصد.
با هوش مصنوعی مشورت کردم، میگه خواب تو یجورایی آینه زندگیات هست. میگه ایستگاههای خراب مترو، نماد راهحلهایی هستن که دیگه اعتبار کافی برات ندارن و رسیدن به خونه، نماد آرامش هست. و تو در حال تلاشی که یا راهی بیابی، یا راهی بسازی.
امروز تصمیم گرفتم مرخصی بگیرم و استراحت و مطالعه کنم. آخر ساله و میخوام از مرخصیهای باقیموندهام استفاده کنم. مطالعه هم به من کمک میکنه تا ذهنم رو مرتب نگه دارم و روحیه نسبی خوبی رو برای خودم توی شرایط فعلی حفظ کنم.
دوستی نسبتا قدیمی دیروز خیلی راحت با من چشم تو چشم شد و رک گفت: از ایران رفتن که برای تو مثل آب خوردنه! همین فردا میتونی بری! از چی ناراحتی؟
بهش گفتم: فردا؟ نه بابا کجای کاری! اصلا یک ساعت دیگه رسیدم کشور مقصد
فرش قرمز رو نمیبینی برام پهن کردن؟
باورش نمیشد وقتی بهش میگفتم مهاجرت ساده نیست و کلی پروسه اداری و تشریفاتی و ریسک داره برای هر کسی و مدتی مقدمهچینی میخواد.
فردا صبح زود باید برم سر کار.
یادمه همیشه سعی کردم آدم انعطافپذیری باشم. شاید بهتره بگم شرایط و زندگی، این مهارت رو به من یاد داد 
با توجه به اینکه سرویسهای دیگه برای من اصلا بالا نمیاد یا بسیار ناپایداره، زینپس اینجا مینویسم تا وقتی که شرایط درست بشه.
امیدوارم حالتون خوب باشه دوستان خوبم 
هر چند میدونم و میدونیم که حال خوب توی شرایط فعلی، بیشتر شبیه شوخیه تا واقعیت. بهتره بگم، همهمون داریم میگذرونیم ...
شاید سابقه وبلاگنویسی من به حدود 12 سال پیش برگرده.
اون موقعها بلاگفا یه رنگ و بوی دیگهای داشت.
سالهاست وبلاگنویسی نمیکنم و به جای اون، روزمرگیهام رو تو ژورنالم مینویسم.
اما یه روزی از همین روزا با خودم گفتم بیام یه شانس دوباره به وبلاگنویسی بدم و خاطرات قبل هم زنده کنم.
خوب، من دیگه اون نوجوون روزهای گذشته نیستم، اما نوشتن رو دوست دارم.
این هم اولین پست وبلاگ. تاریخ شروع وبلاگ هم 14/04/1401 هست که امیدوارم به یادگار بمونه.